
دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماست
پرده بردار ز رخسار که جان بر لب ماست
بت روی تو پرستیم و ملامت شنویم
بت پرستی اگر این است که این مذهب ماست
گرچه در مکتب عشقیم همه ابجدخوان
شیخ را پیر خرد طفل ره مکتب ماست
شرب می با لب شیرین تو ما راست حلال
بیخبر زاهد از این ذوق که در مشرب ماست
نیست جز وصف رخ و زلف تو ما را سخنی
در همه سال و مه این قصه روز و شب ماست
در تو یک یا رب ما را اثری نیست ولی
قدسیان را به فلک غلغله از یا رب ماست
چرخ عشقیم و تو ما را چو مهی زیب کنار
خون دل چون شفق و اشک روان کوکب ماست
اینکه نامش به فلک مهر جهان افروز است
روشن است این که یکی ذره ز تاب و تب ماست
خواستم تا که شوم بسته فتراکش گفت
فرصت این بس که سرت خاک سم مرکب ماست
همین غزل را مرحوم استاد ظلی در بیات اصفهان اجرا کرده اند که شنیدن ان خالی از لطف نیست
به نظر اینجانب یکی از زیباترین اوازهای بیات اصفهان است که تا به حال اجرا شده...

مختصری از زندگی استاد ظللی
در تهران متولد شد.پدرش احمد ميرزا ظلي بود.درکودکي پدرش را از دست داد و زير نظر برادر بزرگترش علي قلي ميرزا پرورش يافت. وي خواننده بود و به موسيقي كلاسيك ايراني ( رديف) آشنايي داشت. اساتيدش اقبال آذر و عارف قزويني بودند.شهرت ظلي در سالهاي پيرامون 1310 شمسي بود و به خاطر صداي خوش با چند تن از نوازندگان مشهور آن زمان آشنايي و همکاري نمود . او صفحه اي به همراه ارسلان درگاهي ( سه تار)، ابوالحسن صبا ( ويولن) و مشيرهمايون شهردار ( پيانو) ضبط كرده است.ظلي در حدود سال 1316 به بيماري سل ريوي دچار شد و پزشکان او را از خوانندگي منع کردند و بنا به تجويز آنها براي تغيير آب و هوا مدتي به همدان و شيراز رفت.ظلي توصيه پزشکان را ناشنيده گرفته و ناگزير به خوانندگي مي پرداخت.در اين مدت کنسرتي نيز همراه با تار علي اکبر شهنازي در تهران برگزار کرد.در هنگام جنگ جهاني دوم بر اثر پيشروي بيماري سل،جسم او بيش از حد ضعيف شد و در زمستان 1324 بر اثر سرماخوردگي شديد در بيمارستان بانک ملي بستري و سرانجام در 23 بهمن 1324 درگذشت.
دانلود کنید - آواز اصفهان



