تبليغاتX
نیهور

نیهور

گر در سرت هوای وصال است حافظا / باید که خاک درگه اهل هنر شوی

دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماست

پرده بردار ز رخسار که جان بر لب ماست

 

بت روی تو پرستیم و ملامت شنویم

بت پرستی اگر این است که این مذهب ماست

 

گرچه در مکتب عشقیم همه ابجدخوان

شیخ را پیر خرد طفل ره مکتب ماست

 

شرب می با لب شیرین تو ما راست حلال

بیخبر زاهد از این ذوق که در مشرب ماست

 

نیست جز وصف رخ و زلف تو ما را سخنی

در همه سال و مه این قصه روز و شب ماست

 

در تو یک یا رب ما را اثری نیست ولی

قدسیان را به فلک غلغله از یا رب ماست

 

چرخ عشقیم و تو ما را چو مهی زیب کنار

خون دل  چون شفق و اشک روان کوکب ماست

 

اینکه نامش به فلک مهر جهان افروز است

روشن است این که یکی ذره ز تاب و تب ماست

 

خواستم تا که شوم بسته فتراکش گفت

فرصت این بس که سرت خاک سم مرکب ماست

 

همین غزل را مرحوم استاد ظلی در بیات اصفهان اجرا کرده اند که شنیدن ان خالی از لطف نیست

به نظر اینجانب یکی از زیباترین اوازهای بیات اصفهان است که تا به حال اجرا شده...

مختصری از زندگی استاد ظللی

 در تهران متولد شد.پدرش احمد ميرزا ظلي بود.درکودکي پدرش را از دست داد و زير نظر برادر بزرگترش علي قلي ميرزا پرورش يافت. وي خواننده بود و به موسيقي كلاسيك ايراني ( رديف) آشنايي داشت. اساتيدش اقبال آذر و عارف قزويني بودند.شهرت ظلي در سالهاي پيرامون 1310 شمسي بود و به خاطر صداي خوش با چند تن از نوازندگان مشهور آن زمان آشنايي و همکاري نمود . او صفحه اي به همراه ارسلان درگاهي ( سه تار)، ابوالحسن صبا ( ويولن) و مشيرهمايون شهردار ( پيانو) ضبط كرده است.ظلي در حدود سال 1316 به بيماري سل ريوي دچار شد و پزشکان او را از خوانندگي منع کردند و بنا به تجويز آنها براي تغيير آب و هوا مدتي به همدان و شيراز رفت.ظلي توصيه پزشکان را ناشنيده گرفته و ناگزير به خوانندگي مي پرداخت.در اين مدت کنسرتي نيز همراه با تار علي اکبر شهنازي در تهران برگزار کرد.در هنگام جنگ جهاني دوم بر اثر پيشروي بيماري سل،جسم او بيش از حد ضعيف شد و در زمستان 1324 بر اثر سرماخوردگي شديد در بيمارستان بانک ملي بستري و سرانجام در 23 بهمن 1324 درگذشت.

دانلود کنید - آواز اصفهان 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 18:36  توسط نیهور  | 

 

از چمن تا انجمن ، جوش بهار رحمت است
دیده هر جا باز می گردد دچار رحمت است

خواه ظلمت کن تصور ،خواه نور، آگاه باش!
آنچه اندیشی ، نهان و آشکار رحمت است

قدر دان غفلت خود گر نباشی جرم کیست؟
آنچه عصیان خوانده ای آیینه دار رحمت است

کو دماغ آن که ما، از ناخدا منت کشیم !
کشتی بی دست وپایی ها کنار رحمت است

سبحه ای دیگر به ذکرمغفرت در کار نیست
تانفس باقی ست ،هستی درشمار رحمت است

وحشی دشت معاصی را دو روزی سر دهید
تا کجا خواهد رمید؟! آخر شکار رحمت است

شام اگر گل کرد ، بیدل ! پرده دار عیب ماست
صبح اگر خندید ، در تجدید کار رحمت است

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 18:5  توسط نیهور  | 

مطلب ذیل در پی در خواست  نیهور از جناب آقای "حمزه ظریف" دوست ُ همفکر و همراه گرامی

خدمتتان ارایه می شود.

لازم به ذکر است هرگونه پیشنهاد" انتقاد و نظری متوجه جناب آقای "حمزه ظریف" بوده  و نیهور صرفا این

مطلب را منتشر کرده است. 

 

                                                          هو الجمیل

می ده که نو عروس چمن حد حسن یافت

کار این زمان ز صنعت دلاله می رود
حافظ کلام الله

تعریف حکمت:الحکمه هی العلم باعیان الاشیا علی ما هی علیه و العمل بمقتضاه.
ان الحکمه علم خاص بترتیب الحقایف فی مراتبها الوجودیه الازلیه الابدیه ، حسب تعینها فی اعیان مراتبها العلمیه الازلیه، و وضع الاشیا فی مواضعها اللایقه بها، فافهم
حکمت علم خاص به نحوه’ تقرر حقایق است (اعیان) در مراتب وجودی بطور ازلی و ابدی، بر حسب قرار گرفتن آنها در مرتبه’ علمی ازلی اعیانشان و قرار گرفتن اشیا در جایگاهی که سزاوار آن هستند، بدان حکمت و هنر انسی از تفکر امت واحده’ سر آغاز تاریخ (پریروز) مبدا می گیرد و رو به سوی امت واحده’ امت واحده’ پایان تاریخ(پس فردا) دارد و حامل ودایعی تاریخی پریروز برای پس فرداست.
----------------------------------------------------------------------------------------------
تعریف هنر انسی: هنر انسی مانند حکمت انسی اغلب در کنار هنر غیر انسی یافت میشود ولی می توان گفت که هنر انسی محض را بیش از حکمت انسی محض می توان یافت آثار عطار و مولانا و حافظ کلام الله را می توان نمونه ای از هنر انسی محض یا قریب آن دانست.
و به استناد کلام الله در سوره’ مبارکه’ بقره ، آیه ’ شریفه’ 115:اینما تولوا فثم وجه الله.به اعتقاد حکمای انسی هیچ یک از ماهیات دارای وجود حقیقی نیستند و تجلی وجود حق در این ماهیات، موجب موجودیت آنهاست به بیان دیگر حقیقت هر شی عبارت است از تجلی حق در آن شی و ماهیت هر شی نیز مجلای آن تجلی است .

و

به اعتقاد مرحوم استاد سید احمد فردید(ره) آنچه در هنر انسی به (آن) تعبیر شده است چیزی نیست جز همین تجلی که وجه آیه و نشانه بودن هر شی است برای حق.
حافظ کلام الله می فرماید:از بتان (آن) طلب ار حسن شناسی حافظ
کین کسی گفت که در علم نظر بینا بود به نظر مرحوم استاد فردید (ره) مراد حافظ از (آن) در این بیت همان تجلی حق است در آئینه مظاهر بدین معنا که معبود در هر شی به وجهی از رخ پرده بر می افکند و این نامستوری معبود در هر ماهیتی ، حقیقت آن ماهیت است.
---------------------------------------------------------------------------------------------
نگاهی دوباره به مبادی حکمت انسی سیدعباس معارف نشر رایزن80
صفحات10.21.26.105

دقت در مفهوم زیبایی و هنر ما ار به بازیافت بن مایه’ زیبایی در طبیعت و ستایش هستنده’ زیبا در هستی دلالت میکند. روشن است که این اندر یافت دوگانه است:
حسی و عینی،که بر آئینه دریافت زیبایی طبیعت و گیتی با حواس چندگانه و ادراک
ذهنی آن است: ذهنی-خردمنشانه،که در فرایند کارکرد ذهن، به زیبایی شناسی و آفرینش خلاق و هنرمندانه’ زیبا میانجامد و این ، همسان_ اندیشیدن و ادراک_ زمان،
ویژگی انسان شدن و حضور آگاه در هستی داشتن است. چنین مینماید که جانوران فقط از جنبه’ حسی_ این اندر یافت برخوردارند. بنابر این ، آدمی اگر به کمال گراید و به کمال جویی ره پوید،هم در لحظه ها به (زیبا) روی می نماید و زیبا شناسانه می زید و هم در تمامی ابعاد دانش و فرهنگ و آئین به پویش و پژوهش زیبایی میپردازد.

فلسفه’هنر انگاشته می شود. پس برای بازنگری زیباشناسانه’ هر مقوله بارهیافت_هرمنوتیک،نیکوتر آن است که ادبیات_ آن موضوع را ،خواه آئین و دین باشد خواه دانش و فن و شعر ، به مثابه کاری هنری بپنداریم که نقشمایه آن زیبایی است. از این رو با توجه به معنای کهن یونانی زیبایی به طرح کلی مساله می پردازیم.
تعریف و ریشه یابی واژه زیبایی:
واژه یونانی (aisthetikos)به انگليس(aesthetic)به معناي ادراك_ حسي و واژه يوناني(aistheta)به معناي مورد ادراك حسي يا چيز محسوسي كه از ريشهء يوناني(physis)و(physikos)به انگليسي (physis)گرفته شده و هم خانواده ء با واژه(esthethique)است.بنابر اين نهاد physisبه مفهوم چيزهاي نامعقول و محسوس و مادي physicalيا material واژه يوناني(oysia) به انگليسيthinkableياimmaterialبه معناي چيزهاي معقول نامحسوس و غير مادي است.

مفهوم یونانی(aisthetes) به انگليسي (aesthetian) اشاره به فردي دارد كه چيز محسوس را ادراك ميكند يعني زيبانگر يا دريافت كننده ء زيبايي.

فرد زيبا شناس aestheteكسي است كه كاوشگر و دلبستهء «زيبا» در هنر موسيقي و ادبيات و هستي طبيعي است.
مفهومaestheticismاصطلاحي است كه به يك جنبش آئين و شيوه حس كردن و دريافت_ زيبا و به راهي ويژه براي نگريستن _ به و احساس چيزها به گونه ء زيبا در قرن نوزدهم داده شد. اين ديدگاه بر آن است كه هنر و زيبايي به خودي خود داراي ارزش است و به هيچ هدفي جز غايت خود نمي پردازد. به سخن ديگر هنر و زيبايي غايتي در خود است و نيازي به آموزش و پرورش عامل سياسي بودن تبليغ و اخلاقي شدن يا هر چيز ديگر ندارد جز خودش
-------------------------------------------------------------------------------------------
از كتاب روشنان سپهر انديشه شيوا كاوياني انتشارات كتاب خورشيدچاپ87ص52تا56

هنر از دیدگاه هیدگر: ابتدا متفکر بر آن میشود که از منشا’ هنر سخن بگوید تا به خود هنر برسد. و میگوید منشا’ اثر هنری، در معنایی که او بدان توجه دارد، هنر مند نیست
بلکه خود هنر است.

هیدگر در بحثی میگویدکه منشا’ یک چیز ،منبع ماهیت آن است. بنابر این احتمالآ مقصود این است که اگر چه بی شک هنرمند منشا’ علی اثر هنری است اما او منشا’ شا’ن آن به عنوان یک اثر هنری نیست، پس منشا’ به معنای مورد توجه هیدگر، منشا’ مفهومی یا منطقی است، یعنی امری که به واسطه’ آن هویتی از یک
نوع خاص(متعلق به) این نوع خاص به حساب می آید.
حال مجال این پرسش پدید می آید که هنر چیست؟ ودر پاسخ به این پرسش چنانکه صورت سقراطی آن نشان می دهد طلب یک تعریف است.
با بیان پاسخ اولیه’ به پرسش از هنر به تعریف اجمالی هیدگر بسنده می کنیم: که هنر < رویداد حقیقت> است. و اثر هنری چیزی است که در آن و از خلال آن ، حقیقت روی میدهد.
-------------------------------------------------------------------------------------------
از کتاب فلسفه’ هنر هیدگر جولیان یانگ ترجمه امیر مازیار انتشارات گام نو 87

 پس با بیان دیدگاه حکما و ریشه یابی واژه’ زیبایی برای درک مفهوم هنر و توجهی به تعریف هنر از دیدگاه مارتین هیدگر از حکمت هنر و فلسفه’ هنر به وجود رسیدیم که منشا’ و موجد و مجلا و تجلی هنر است.
حال آنکه در بین حکما و عرفا و هنرمندان انسی هنر امری قدسی و موجب قرب به حق بوده و از تجلیات مظاهر اسم جمال .

و به عبارتی دیگر هنر مندان انسی چون عابد در پی قرب به حق برآمده با خلق آثار هنری که به بیان هیدگر رویداد حقیقت است مانند آراستن و تجمیل سعی در بیان و تنزیه و تسبیح حق دارد و از مجلای هنر خویش مظاهر اسم جمال را یک به یک تنزیه و تقدیس می نمایند.

شکر کن شکر که پیوسته معارف مستیم

از می گاه بگاهی که ندیده است کسی.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 13:27  توسط نیهور  | 

1

چيزي از خود هر قدم زير قدم گم مي‌كنم

رفته‌رفته هر چه دارم چون قلم گم مي‌كنم

 

بي‌نصيب معني‌ام كز لفظ مي‌جويم مُراد

دل اگر پيدا شود، دير و حرم گم مي‌كنم

 

تا غبار وادي مجنون به يادم مي‌رسد

آسمان بر سر، زمين زير قدم گم مي‌كنم

 

دل، نمي‌ماند به دستم، طاقت ديدار كو؟

تا تو مي‌آيي به پيش، آيينه هم گم مي‌كنم

 

قاصد مُلك فراموشي كسي چون من مباد

نامه‌اي دارم كه هر جا مي‌برم گم مي‌كنم

 

بر رفيقان «بيدل» از مقصد چه سان آرم خبر؟

من كه خود را نيز تا آنجا رسم گم مي‌كنم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 13:35  توسط نیهور  |